اسلام دین همه جانبه

:: اسلام دین همه جانبه

 

اسلام دین همه جانبه

اینکه گفته می شود اسلام دین همه جانبه است به این علت است که در دین اسلام تمام شئون مربوط به انسان لحاظ شده است ,

از آنجا که طبق اسلام انسان موجودی است که چند روز در این دنیا زندگی کرده و بعد از کوچ از این دنیاست که زندگی واقعی انسان شروع می شود و نوع و ویژگی زندگی ابدی اش هم مربوط به نحوه زندگی در این دنیاست .
لذا اسلام برنامه جامع و کاملی برای انسان دارد تا اینکه انسان به کمک این برنامه جامع زندگی این دنیایی اش را تنظیم کند

انسان یک رابطه ای با خویش دارد , یک رابطه ای با خدای خویش , یک رابطه ای هم با افراد جامعه که اسلام برای هر یک از این سه رابطه برنامه کامل دارد

در رابطه انسان با خودش یک سری احکام شرعی وجود دارد مثلا باید حتما در روز 17 رکعت نماز بخواند , در ایام خاصی از سال روزه بگیرد و...
از جنبه اخلاقی هم اسلام برای انسان توصیه هایی دارد که همه این برنامه ها در جهت تکامل انسان است

در رابطه انسان با خدا نیز یک سری احکام خاصی وجود دارد مثلا اینکه انسان تسلیم خداوند باشد , حدودی را که خداوند برایش تعیین کرده رعایت کند و ...

در رابطه بین انسان و افراد دیگر هم که احکام و اخلاقیات فراوانی وجود دارد که در منابع اسلامی مطالب زیادی به تفصیل در فقه و اخلاق مطرح است

که جامع همه این برنامه ها این است که انسان بداند از طرف خداوند خلق شده و موجودی ناقص است که با عمل به برنامه های اسلام در طول حیات خویش به تکامل و تعالی می رسد .

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیاسلام دین همه جانبه
برچسب ها : انسان ,اسلام ,رابطه ,برنامه ,زندگی ,وجود ,وجود دارد ,دارد مثلا ,رابطه انسان ,اسلام برای ,برای انسان

عنوان دومین مطلب آزمایشی من

:: عنوان دومین مطلب آزمایشی من

این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربردهای علمی قابل تصور برای ,بلاگ ها است.

همچنین وبلاگ نویسی یکی از موثرترین شیوه های نوین اطلاع رسانی است و در جهان کم نیستند وبلاگ هایی که با رسانه های رسمی خبری رقابت می کنند. در بعد کسب و کار نیز، روز به روز بر تعداد شرکت هایی که اطلاع رسانی محصولات، خدمات و رویدادهای خود را از طریق بلاگ انجام می دهند افزوده می شود.

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیعنوان دومین مطلب آزمایشی من
برچسب ها : وبلاگ ,علمی ,اطلاع رسانی ,مطلب آزمایشی ,دومین مطلب

عنوان اولین مطلب آزمایشی من

:: عنوان اولین مطلب آزمایشی من

این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار!

اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت و عمر خود داشته باشند.

همچنین گاهی هدف از نوشتن ترویج نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده یا ابراز احساسات و عواطف اوست. برخی هم انتشار نظرات خود را فرصتی برای نقد و ارزیابی آن می دانند. البته بدیهی است کسانی که دیدگاه های خود را در قالب هنر بیان می کنند، تاثیر بیشتری بر محیط پیرامون خود می گذارند.

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیعنوان اولین مطلب آزمایشی من
برچسب ها : مطلب آزمایشی ,اولین مطلب

دیدگاه اسلام ( قران و روایات ) نسبت به انسان , از جهت خلقت , هدف , و تکامل

:: دیدگاه اسلام ( قران و روایات ) نسبت به انسان , از جهت خلقت , هدف , و تکامل

دیدگاه اسلام ( قران و روایات ) نسبت به انسان , از جهت خلقت , هدف , و تکامل

برای رعایت اختصار در گفتار ابتدا از باب تشبیه معقول به محسوس زندگی یک انسان را از دیدگاه اسلام با یک مثال بیان می کنم , ( اگر چه این مثال خیلی ناقص است اما تا حدودی قسمتی از بحث را روشن می کند )
اما مثال : شما اگر یک خط ممتد و راست پنج کیلومتری را در نظر بگیرید و این خط را به دو قسمت تقسیم کنید  یک قسمت یک میلیمتر و قسمت دیگر 4999 متر 99 سانت و 9 میلیمتر , قسمت اول زندگی این دنیای انسان و قسمت دوم زندگی آخرت او خواهد بود (وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ 17 اعلی ) یعنی اخرت هم بهتر است و پایدارتر ,
تاکید می کنم که مثال ناقص است( چون بالاخر 5 کیلومتر محدود است اما انسان ابدی است و نامحدود , و تشبیه محدود به نامحدود نارساست , اما از باب تقریب به ذهن چاره ای جز این مثال ناقص نبود) 

به یک معنا از دیدگاه اسلام زندگی دنیا مثل آموزشگاه رانندگی است , که همانگونه که یک مبتدی در آموزشگاه رانندگی , با مفاهیم اولیه رانندگی علما و عملا آشنا می شود , که مثلا چراغ قرمز چیست ؟ سبز چیست و در مقابل هر یک از علائم و نشانه ها چه باید کرد , ایستاد ؟ یا حرکت کرد ؟...

انسان که متولد می شود خالی الذهن از هر چیزی است « النحل : 78 وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون - و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالى که چیزى نمى‏دانستید، و براى شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاس گزارى کنید »

که مثلا یک پسر که متولد می شود به مدت 15 سال در طول زندگی دنیا با مفاهیم خوب ( مثل وفاء , ایثار , دوستی , ...) و مفاهیم بد ( خیانت , خود خواهی , نفرت , دشمنی ...) علما و عملا آشنا می شود .
بعد از آشنایی به مدت 15 سال با خوبی و بدی به او گفته می شود قبل از این فقط آموزش می دیدی , از الان که 15 ساله شدی مکلف به عمل به دانسته هایت هستی . البته با برنامه جامعی که به تو داده می شود , باید به آنها عمل کنی , که در طول حیات زندگانی ات به مقداری که به این قوانین و احکام آشنا باشی و عمل کنی به همان میزان باعث رشد و تعالی روحی ات خواهد شد

از دیدگاه اسلام تمام افعال انسان  ( حتی خاراندن نوک دماغ ) دارای حکم است , که خارج از 5 صورت نیست ( حلال , حرام , مستحب , مکروه , مباح )

علاوه بر احکام تکلیفی که عرض شد , انسان مسلمان دارای یک سری احکام وضعی نیز هست , مثلا معامله ای که انجام می دهد آیا صحیح است یا نه ؟ عقدی صورت می دهد صحیح است یا نه ؟ شرایط اش چیست ؟
آیا از هر راهی مالی بدست آورد شرعا مالک می شود یا نه ؟ ولو طبق نظر عقلا مالک شود ....

بطور خلاصه : از دیدگاه اسلام انسان مسلمان نه تنها یله و رها نیست , بلکه بالاترین درجه ای که انسان در طول حیات خویش به آن می رسد عبد محض بودن برای خداوند است لذا درباره اشرف مخلوقات هر روز در نماز می خوانیم
« أشهد أن محمد عبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده و رسوله » یعنی پیغمبر چون توانست به مقام عبودیت که بالاترین مقام برای یک انسان مسلمان است برسد توانست , مقام رسالت را هم دارا شود .

به عبارتی اصلا , حروف اصلی مسلمان همان سلم است که به معنای تسلیم می باشد , البته این تسلیم غیر از تسلیم کورکورانه دیگران است
میان ماه من و ماه گردون     تفاوت از زمین تا آسمان است
این تسلیم بعد از تعقل است , لذا مسلمان در اصول دین حق تقلید ندارد , بلکه باید از روی تحقیق باشد , و بعد از آنکه اصول دینش را با تحقیق بدست آورد , انوقت فروع دینش ( نماز , روزه ...) را اگر نخواست خود بدست آورد می تواند از مجتهد و متخصص جامع الشرائط تقلید کند , کما اینکه در امور دیگر زندگی ( مثل طبابت , مکانیکی ..) به متخصص رجوع می کند ...

 

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیدیدگاه اسلام ( قران و روایات ) نسبت به انسان , از جهت خلقت , هدف , و تکامل
برچسب ها : انسان ,دیدگاه ,زندگی ,اسلام ,قسمت ,مثال ,دیدگاه اسلام ,انسان مسلمان ,بدست آورد ,عملا آشنا ,آموزشگاه رانندگی

جریان شناسی روشن فکری غرب زده در ایران

:: جریان شناسی روشن فکری غرب زده در ایران

به نام خدا

جریان روشنفکری در ایران

طبق حدیث شریف از امام صادق علیه السلام که در کتاب کافی ج 1 ص 26 نقل شده که فرمودند : الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِسُ.
یعنی شبهات به کسی که زمانه خود را بشناسد هجوم نمی‌آورد. بهتر دیدم قبل از ورود به بحث برای روشن شدن هر چه بهتر مطلب مقدماتی را عرض کنم :

 

1..از حدود اوایل قرن 18 میلادی که انقلاب  صنعتی در اروپا شکل گرفت , با پیشرفت صنعت در زمینه های کشاورزی , نساجی , کشتی سازی و ... حال و هوای جوامع غربی به کلی دگرگون شد , با اختراع ماشین بخار در اروپا و استفاده از موتور بخار در کشتی , قطار , صنایع و کارخانجات نساجی و ...
دیگر زمین های کوچک کشورهای اروپایی با توجه به سردی اب و هوای اروپا و م کفاف مواد خام مورد نیاز در امور صنعتی را نمی داد .
لذا کمبود مواد خام صنعتی مثل پنبه در نساجی مواد خام کشاورزی و دامی ... از یک طرف
دستیابی به فناوری های جدید مثل ساخت کشتی های مجهز به موتور بخار , کشورهای اروپایی را بر آن داشت که برای تهیه مایحتاج و تامین موارد مورد نیاز برای کارخانه هایشان و مشتری برای محصولاتشان از سرزمین های خود خارج و به طرف کشورهای آفریقایی و آسیایی گسیل داشت

2 . با توجه به مقدمه اول و سفرهای نظامی و تجاری کشورهای اروپایی به طرف کشورهای افریقایی و اسیایی , در حالی سران کشور های بلوک شرق بطور اعم و کشورهای اسلام به طور اخص در خواب خرگوشی فرو رفته بودند , باعث افزایش تجارب و پیشرفت کشورهای اروپایی در زمینهای دریانوردی , ریل , تجارت , مدیریت , بازرگانی شد

3 اروپایی که نه زمین چنانی برای کشاورزی و نه آب و هوایی مساعد برای کشاورزی مداوم داشت , به یک دفعه با انقلاب صنعتی و تلاش و کوشش مثال زدنی تمام دنیا را فتح کردند , بطوری ثروت در این کشور ها جمع شد که از روی خوشی بیش از حد و حس حسادت به هم دو جنگ جهانی را در این قاره به راه انداختند
سرزمین ایران تقریبا از زمان ناصر الدین شاه مورد نفوذ کشور انگلستان قرار گرفت اگر چه پرتقالیها قبلا آن هم بصورت جنگ فیزیکی تجاوزاتی به خاک ایران داشتند , اما نفوذ در و رفت آمد در دربار تقریبا از زمان ناصرالدین شاه و ارتباط مادر ناصرالدین شاه با کنسولگری انگلستان برای مقابله با اقدامات امیر کبیر صورت گرفت

4. در این میان با افزایش ارتباط میان شرق و غرب و رفت آمد تجار و بازرگانان اروپا به شرق و بالعکس , نا خود آگاه باعث سرایت فرهنگ ها های دو سرزمین به یکدیگر شد

5. رفت و آمدهایی از شرق به طور اعم و از ایران و کشورهای اسلام به طور اخص بیشتر برای کسب علوم غربی در زمینه های طب , صنعت و ... بود که این رفت آمدها و دیدن کشورهای سر سبز اروپایی با مردمانی سفید پوست و ساختمان ها و صنایع آنچنانی دل خیلی ها را برد ...

6. بعد از جنگ دوم جهانی و خروج اروپا از تلاطم و جنگ خود ساخته دوباره انها را به فکر تسلط بیشتر به کشورهای غربی  انداخت , در این میان نوع دیدگاه خواص به فرهنگ و جامعه غربی را می توان به سه گروه عمده تقسیم کرد
الف )  گروهی که شیفته غرب شده و به یک معنا شیفته و شیدای غرب شدند از جمله این افراد می توان به احمد شاه آخرین شاه قاجار , مظفرالدین شاه , میرزا ملکم خان , تقی زاده , آخوند زاده ...

ب) گروهی روشنفکر : مثل سید جمال الدین , جلال آل احمد , شریعتی , از ایران , اقبال لاهوری  از پاکستان , گاندی از هند و ... که اینها غرب را دربست قبول نداشتند و پی به استعمار و چپاول غرب برده و فریاد بیدار باش می دادند که در اینجا به یک بیت از اقبال اکتفاء می کنم : یورپ ( اروپا) از شمشیر خود بسمل فتاد - زیر گردون رسم لادینی نهاد

ج ) گروه سوم روحانیون روشنی بودند که علما و عملا وارد گود شده با استبداد و استعمار به مبارزه پرداختند , از جمله این افراد می توان به شیخ محمد علی , سید حسن مدرس , شیخ فضل الله نوری , میرزای شیرازی اشاره کرد

با ذکر این مقدمات عرض می کنم که گروه اول از موقعی که نطفه اش شکل گرفت تا امروز نه تنها از بین نرفته بلکه بعد از انقلاب غلیظ تر نیز شده اند , اگر تقی زاده یک طلبه بود و چنان روشنفکر غرب زده شد که قائل بود تنها نسخه پیشرفت فرنگی شدن از نوک انگشت تا فرق سر است , تا الان که عده ای روشنفکر دانشگاهی و به ظاهر حوزوی که شیفته تر از تقی زاده به غرب هستند ...


غرب زدگی . روشن فکری . استبداد . استعمار

ادامه دارد ....

 

 

 

 

 

 

 

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیجریان شناسی روشن فکری غرب زده در ایران
برچسب ها : کشورهای ,اروپا ,اروپایی ,صنعتی ,زاده ,کشاورزی ,کشورهای اروپایی ,روشن فکری ,برای کشاورزی ,مورد نیاز ,موتور بخار

مصائب الهی نعمت برای مومن

:: مصائب الهی نعمت برای مومن

صائب الهی نعمت برای مومن

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی ۱۳۹۵ ساعت 22:5 شماره پست: 149

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ

در آیه 4 سوره بلد خداوند می فرماید : ما انسان را در سختی و رنج آفریدیم

شاید بسیاری از مسلمانان حتی مومنان , زندگی ایده آل برای خویش را , داشتن زندگی مرفه و همراه با آسایش و آرامش بدانند و همواره در تربیت فرزندان و تامین آتیه و انتخاب شغل و ... یکی از معیار های انتخابشان , تامین رفاه و آسایش باشد

اما باید توجه داشت که بسیاری از استعداد های  ذاتی انسان در سختی و شدائد شکوفا می شود
از آنجا که عالم دنیا بر مبنای نظام احسن تعریف شده به عبارت امروزی تر با توجه به اینکه نظام هستی چه از نظر سخت افزاری ( نظام تکوین ) و چه از لحاظ نرم افزاری ( نظام تشریع ) در بهترین حالت ممکن طراحی و ساخته شده بطوری که نظامی بهتر از این قابل خلقت نبوده , لذا وجود مشکلات نه تنها دلیل بر تنبلی و تن پروری نمی شود بلکه اگر انسان به کمک آموزه های دینی , و تقویت نگاه توحیدی به عالم وجود تمام مشکلات و کاستی ها نه تنها مانع ترقی و تعالی انسانی نیست بلکه برعک حتى نگاهى به زندگى انبیاء و اولیاء اللّه نیز نشان مى‏دهد که زندگى این گلهاى سرسبد آفرینش نیز با انواع ناملایمات و درد و رنجها قرین بود، هنگامى که دنیا براى آنها چنین باشد، وضع براى دیگران روشن اسس می توان با همت و توکل این تهدید را به فرصت تبدیل کرد

بطور مثال با نگاه به صحنه ای مثل صحنه عظیم کربلا , یک زن با وجود تمام مشکلات مثل قطعه قطعه شدن عزیزان , اسارت , قتل , غارت

اما در سوال از ترسیم این صحنه کربلا می فرماید : ما رایت الا جمیلا , من جز زیبایی چیزی ندیدم , این زن بزرگوار توانسته با دیدگاه صحیح توحیدی از مشکلات سکویی برای پرش به قله انسانیت استفاده کند

یا اصلا یک پله پایین تر ( چون شاید مقایسه شخصیت ما با قهرمانان کربلا قیاس مع الفارق باشد ) شما وضعیت مادی الان را با وضعیت مادی زمان علامه مجلسی , علامه طباطبایی ,  و علمای گذشته مقایسه کنید , با تمام کمبود امکانات کیفیت کارشان بسیار بالاتر بوده لذا نگاهى به زندگى انبیاء و اولیاء اللّه نیز نشان مى‏دهد که زندگى این گلهاى سرسبد آفرینش نیز با انواع ناملایمات و درد و رنجها قرین بود، که نشان دهنده این است که انسان هر چه بخواهد به قله رفیع انسانیت نزدیکتر شود باید کمر همت برای برخورد با انواع مشکلات را محکم ببندد

که به قول شاعر هر که در این بزم مقرب تر       است جام بلا بیشترش می دهند

عن علی علیه السلام «ان عظیم الاجر مقارن عظیم البلاء فاذا احب الله سبحانه قوما ابتلاهم »; شرح غرر الحکم آمدی، جمال الدین خوانساری: ج 5 ، ص 527 .

مقام عظیم در مقابل بلاء عظیم عطاء می شد , اگر خداوند قومی را دوست داشته باشد , انها را مبتلی به مصائب و گرفتاریها می کند .

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیمصائب الهی نعمت برای مومن
برچسب ها : مشکلات ,عظیم ,انسان ,زندگى ,نظام ,کربلا ,سرسبد آفرینش ,گلهاى سرسبد ,انواع ناملایمات ,رنجها قرین ,وضعیت مادی ,گلهاى سرسبد آفرینش

مقلد که باشیم ؟

:: مقلد که باشیم ؟

مقلد که باشیم ؟

+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی ۱۳۹۵ ساعت 20:38 شماره پست: 150

گاهی به ما اشکال می شود که چرا از فلان عالم مثلا در حرفهایتان بیشتر مایه می گذارید ,( مثلا از شهید مطهری )

در واقع اشکال کننده حرف مهمی را بیان می دارد زیرا افکار و عقاید انسان کمتر از بذر گندم نیست , همانگونه که وقتی که می خواهی یک هکتار زمین گندم بکاری , کلی پرس و جو می کنیم که بهترین بذر را در زمینمان بکاریم , افکار و عقاید ما کمتر از گندم نیست , زیرا شخصیت ابدی ما با همین افکار شکل می گیرد

  1. خوب اینکه انسان باید آزاد اندیش باشد یک حرف کاملا درستی است , یکی از شاگردان علامه طباطبایی , با اینکه خودش شخصیت دانشگاهی است می گوید من آزاد اندیش تر از علامه طباطبایی سراغ ندارم

اما عموما ماها که قدرت تحلیل خیلی بالایی نداریم بناچار همانگونه که در احکام شرعی ابتدا دنبال مجتهد جامع الشرایط می گردیم

  1. در ساماندهی به افکار و عقایدمان نیز باید دنبال کارشناس و مجتهد جامع الشرایط بگردیم
    مثلا نمونه اش عبدالعظیم حسنی , وقتی به خدمت امام هادی علیه السلام می رسد , عقایدش را به حضرت ارائه می کند که آیا صحیح است یا نه ؟
  2.   با توجه به مبانی فکری اسلام انسان اصولا به همین راحتی نمی تواند آزاد اندیش باشد , علتش هم واضح است انسان همیشه گرفتار قوه هایی بسیار قوی مثل شهوت , غضب و... است که این امور در فکر و رفتار هر کسی تاثیر دارد ,
  3. برای بدست اوردن ازاد اندیشی نیاز به برنامه جامع  اخلاقی هست تا انسان از قیود نفسانی رها گشته و تا فکر و اندیشه اش آزاد باشد
  4. سوال : آیا شما برنامه جامع و همه جانبه ای که انسان را گونه ای تربیت کند که آزاد اندیش باشد سراغ دارید
    درجواب این سوال باید گفت : از انجا که امیر المومنین می فرماید (أ تزعم انک جرم صغیر و فیک انطوى‏ العالم‏ الاکبر
    ای انسان تو فکر می کنی که شی 50 یا 80 کیلویی , در حالی که در درونت عالم بزرگی است , این انسان با این عظمت نمی تواند افسارش را دست هر کسی بدهد ,

پس برای دادن برنامه برای این موجود به این عظمت , اولا باید برنامه دهنده از تمام جزئیات این موجود پیچیده با خبر باشد , راه و طریق تکاملش را بشناسد ... تا بتواند برایش برنامه ریزی کند ,

با این اوصاف معلوم می شود این کار از عهده انسان خارج است و فقط خداوند است که چنین اوصافی می تواند داشته باشد ,

و خداوند هم , نماینده اش مشخص است ( پیامبر (ص) و 12 فرزندش ) برنامه جامع اش هم در کتاب فوق بشری قران است

با این مقدمه عرض می کنم , هر کسی که به این برنامه الهی نزدیک باشد و خودش متخلق به اخلاق الهی باشد بهترین گزینه برای مراد شدن برای کسانی اند که مرید حق اند

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیمقلد که باشیم ؟
برچسب ها : انسان ,برنامه ,آزاد ,افکار ,جامع ,اندیش ,آزاد اندیش ,اندیش باشد ,برنامه جامع ,جامع الشرایط ,علامه طباطبایی

رمز پیروزی : هضم در جامعه جهانی یا مقاومت ؟

:: رمز پیروزی : هضم در جامعه جهانی یا مقاومت ؟

رمز پیروزی : هضم در جامعه جهانی یا مقاومت ؟

ممکن است سوال شود که شاید آنهایی که غرب گرا هستند برای خود دلیل دارند ؟
در جواب باید گفت که گرایش این افراد به غرب همانگونه خودشان هم می دانند کوچکترین دلیل عقلی و منطقی ندارد , بلکه اتفاقا دلائل بسیار قوی بر اشتباه بودن این دیدگاه وجود دارد که در ادامه اشاره خواهم کرد
اما علت شیفته شدن اینها به غرب این است : وقتی فلان آقا در مقام مسوول یا آقازاده یا هر کس دیگر در فرودگاه مهر آباد سوار خطوط هوایی مثلا شرکت هوایی لوفت هانزا شده و در فرود گاه شهر فرانکفورت یا پاریس یا لندن به زمین می نشیند , وقتی اوضاع پیشرفته آنجا را می بینند , نه یک دل بلکه صد دل به آنجا می بینند , و انیجاست که به فرموده علی علیه السلام « حُـبّ ٌ الشَّـیءِ یُعـمـی و یُـصِـمّ» دوست داشتن چیزی چشم را کور و گوش را کر می کند , وقتی پای عشق به میان می آید دیگر استدلال بی فایده است لذا بقول آن شاعر : پای استدلالیان چوبین بود – پای چوبین سخت بی تمکین بود

آیه قران : « فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُون » با ائمه کفر بجنگید که آنان به عقد و پیمان خویش پایبند نیستند ,
جالب است آیه شریفه علت مقاتله را نبود أیمان می داند نه نبود ایمان ,
أیمان به فتح همزه یعنی عهد و پیمان , ایمان به کسر همزه یعنی اعتقاد به خداوند , در آیه شریفه نمی فرماید چون اعتقاد به خداوند ندارد با آنها بجنگید , بلکه می فرماید چون اهل عهد و پیمان نیستند
برای پیمان شکن بود یهود و مسیحی دلالیل زیادی را می شود از عصر قاجار یا پهلوی به ردیف بیان کرد , اما چرا جای دور برویم , چرا به نزدیک نگاه نکنیم که خودمان لمسش کردیم

19000 سانترفیوژ را از کار انداختیم , قلب راکتور اراک را نه گل بلکه سیمان گرفتیم , برای خوش آمدن واشنگتن , از آنجا بادام ( انهم تقلبی )  سنگ پا , ... از امریکا وارد کردیم ...

نتیجه اش چه شد ؟ در بهبوحه جنگ ایران و عراق که امریکا مستقیم هواپیما, سکوهای نفتی ایران  را هدف قرار می داد , ولی جرات نکرد به نماینده ایران در سازمان ملل کوچکترین بی احترامی بکند ,

اما در دروان آقایان عاشق آن ور اقیانوس اطلس , برای اولین بار در تاریخ جهان ( نه در تاریخ ایران ) به نماینده یک کشور ویزای ورود به سازمان ملل را ندادند

سران شهوت ران و بی عرضه عربستان ( که اصلا داخل در آدمیزاد نیستند ) در کشورشان به دو نوجوان تجاوز می شود آب از اب تکان نمی خورد , این درحالی بود که قرار بود عزت به پاسپورت ایرانی برگردد
حدود 500 نفر در فاجعه منا کشته می شوند , صدایی از کسی در نمی آید , بطوری که اگر رهبری ورود نمی کرد , حتی جنازه هاشان را هم به دریا می انداختند به ایران نمی دادند 

در دورانی که وزیر خاجه مان  به قول داریوش سجادی ( اصلاح طلب خارج نشین ) که وقتی ظریف را با افرادی مثل کسینجر یا قوام السلطنه که خودشان در سیاست خارجی دارای شخصیت پیچیده و غیر قابل پیش بینی و دارای استراتژی خاصی بودند  می سنجد , می بیند تفاوت کار از کجاست تا به کجا !!!!
که آقای ظریف با آن خنده های ملیح نشان داد فقط دارای روابط عمومی خوبی بوده و زبان انگلیسی را خوب صحبت می کند که بیشتر به درد مدیریت یک مسافرخانه میخورد تا شخصی در طراز وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران

در مقابل این دیدگاه , دیدگاه مقاومت بود , که بنیانگذار آن خمینی کبیر بود , که فقط نمونه اش را عرض می کنم , هم زمان که امتیاز های نقد میدادیم و وعده های نسیه می گرفتیم , حدود 120 کشور جهان گفتند که بشار اسد باید برود , ( حال به حق یا نا حقش کاری نداریم ) ولی ایران به تنهایی گفت بشار باید بماند , حدود چهار سال پیش داعش تا 500 متری کاخ اسد رسید , بطوری که اسد اماده ترک کاخ بود دو نامه از ایران یکی به واسطه بین امریکا و ایران و دیگری به بشار اسد صادر شد , در نامه اولی بیان شد که در سوریه اگر نیروی خارجی وارد شود , ما کنار ننشسته و نگاه نمی کنیم , جواب گلوله را با گلوله می دهیم
در نامه خطاب به اسد هم آمده بود , محکم روی صندلی کاخت بنشین که پشت سرت هستیم .
نتیجه اش شد آزادی حلب که امریکا و اسرائیل قطر , ترکیه , عربستان , فرانسه , انگلستان و ... هر چه در چنته داشتند گذاشتند که این اتفاق نیفتد ولی افتاد

من در یک جایی صحبتی که شد گفتند حیف شد کس دیگر در انتخابات انتخاب نشد , گفتم با اینکه من به روحانی رای ندادم , ولی اگر زمان به عقب برگردد حتما به روحانی رای می دهم , چون اتفاق خیلی قشنگی افتاد , چون همه نتیجه دو دیدگاه را دیدند
نتیجه دیدگاه خنده و دلبستگی به یهود و نصاری : از دست دادن سرمایه های ملی و فرهنگی و انسانی

نتیجه دیدگاه مقاومت : پنجه در پنجه گردن کلفت های دنیا انداختن و همه را زمین زدن

سوال : به نظر شما کدام دیدگاه عزت را در پاسپورت ایرانی بالابرد ؟ عمو ظریف یا  دایی قاسم ؟

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیرمز پیروزی : هضم در جامعه جهانی یا مقاومت ؟
برچسب ها : دیدگاه ,نتیجه ,امریکا ,مقاومت ,پیمان ,بلکه ,نتیجه دیدگاه ,دیدگاه مقاومت ,پاسپورت ایرانی ,همزه یعنی ,جامعه جهانی

دیدگاه و برنامه یهود برای جامعه بشری

:: دیدگاه و برنامه یهود برای جامعه بشری

دیدگاه و برنامه یهود برای جامعه بشری
بیان شد بخاطر دوران خفقان قرون وسطی , از یک طرف و دستیابی غرب به صنعت و فناوری های جدید , از طرف دیگر همه بدبختی ها و عقب ماندگی ها را بر گرده دین انداخت , و این همان اشتباه استراتژیک غرب بود , زیرا نبود دین ولو دین منحرف دارای تبعاتی بود که غرب با تمام وجود آن را لمس کرد و با تبعات آن هم چند سال است که دست و پنجه نرم می کند
از جمله اعتقاد به اومانیسم ( انسان محوری ) یعنی محور زندگی بشر بر مبنای خواست های انسانی تعریف شد , که البته چون دنیا مکانی محدود است و بخاطر تزاحم منافع هر کسی نمی تواند به هر آن چه که می خواهد دست پیدا کند , لذا برای رهایی از کشمکش و نزاع و اختلاف قوانینی که قبلا داشته اند را مقداری توسعه دادند ,
اما به هر حال محور زندگی و فلسفه زندگی بشر هوا و هوس انسانی دانسته شد , که مثلا اگر یک روز عده ای تمایل به هم جنس بازی داشتند , این کاری کاملا مشروع و قانونی است که چون خود مردم این را می خواهند .
انسانی که برای چند روز مهمان این دنیاست تا با افتادن در ورطه ابتلاء و امتحان ( که توضیحش به اختصار در قسمت دوم گذشت ) به درجات بالای کمال و انسانیت برسد , سرش را در آخور دنیا گرم کردند ,
نظام سرمایه داری به رهبری زرسالاران یهودی با الهام از تورات تحریف شده ( مبنی بر قوم برگزیده بودن یهود ) که از سالها قبل در قالب فراماسونری , برای کل دنیا نسخه ای پیچیدند که الان آثار آن در کشورهای غربی و در کشورهای شرقی که تحت تاثیر فرهنگ غرب اند به وضوح قابل رویت است
مثلا : به عنوان نمونه یک قضیه ای را که از قول دکتر شریعتی خواندم درباره مارکس وبر , که به سران انگلستان در قرن 19 هشدار داد که شما در معرض انقلاب کارگری هستید , که اگر فکری نکنید , بساط حکومتتان را انقلاب کارگری به هم می پیچد ,
و در ادامه راه کار داده بود , به اینکه اگر در کارگرهای امروزی پنانسیل انقلاب هست بخاطر این است که تعلقاتشان به دنیا کم است , اگر شما کاری کنید که رفاه و رفاه طلبی را در میانشان گسترش دهید ناخوداگاه آنان به خود مشغول شده و ( به عبارت ساده تر سر در آخور کرده و مشغول می شوند و شما راحت حکومت می کنید ) که همین برنامه را الان در کشورهای خودمان اجراء کرده اند , کو انسان آزاد اندیشی که بخاطر از دست ندادن موقعیت خود آزادنه فریاد بزند و حقایق را بگوید ,
نیست . چرا که چون همه ما را به زندگی چند روزه دنیا آلوده کرده اند و هرکس را طوری مشغول کرده اند که دیگر آزاد اندیشی بیشتر شبیه یک جوک و طنز تلخ است
یا بقول آقایان آزادی اندیشه با ریش و پشم نمی شه , یعنی اگر بنده ریش و پشمم را زدم می شوم آزاد اندیش , ای خاک برسر این دنیا که ببین چه کسانی خود را آزاد اندیش می دانند , اینجاست که آن که اهل فهم و درک است , از اعماق جان می سوزد و دم بر نمی زند , بگذریم , ادامه مطلب :
لذا طرح بحث مساله دهکده جهانی , و ایجاد زیرساختهای آن توسط مجموعه ای به مدیریت یهود , با قدرت تمام به میدان آمده :
از جهت فرهنگی مثل اینترنت , ماهواره , تلگرام , اینستاگرام ... و تولید محتواهایی با دقت تمام در جهت کانالیزه کردن فرهنگ جوامع خویش و دیگران در قالب فیلم , سریال , نفوذ نا محسوس و با واسطه در متون درسی مدارس و دانشگاها
از جهت اقتصادی ایجاد برنامه اقتصادی مدون در قالب تجارت جهانی , و ایجاد راهکارهایی جهت بدست گرفتن نبض تجارت جهانی , و شل و سفت کردن آن در جهت منافع خویش , مثل تحریم , تشویق ...
سعی و تلاش در جهت تاثیر و تغییر فیزیولوژی و ساختار ابدان بشر و به تبع تاثیر در روح و جان او در قالب تولید محصولات کشاوزی تراریخته , در قابل اصلاح ژنتیکی محصولات باغی و کشاورزی ,
تولید سموم خاص جهت تاثیر گذاری در محصولات ارگانیک و....
این فجایع بی سر و صدای جنایتکاران وحشی غرب به سردمداری یهود از یک طرف را وقتی می بیند و از طرف دیگرعده ای جوان خام بی سواد را می بیند که دور مقبره کوروش می چرخند و فریاد می زنند : آزادی اندیشه با ریش و پشم نمی شه , و از طرفی بنده ریش و پشم دار بقول آقایان به میدان نمی آیم , تا حقایق را آنگونه که هست بیان کنم , تا میدان برای خناسان باز شود که حقایق را قلب کرده و وراونه نشان دهند
و از طرف چهارم عده ای دیگر بدون شناخت مبانی اسلام ناب , و تحت تاثیر القائات انسانهای ناصالح و از روی احساسات به جای گارد گرفتن در برابر دشمن مشترک و اصلی , نوک حمله خود را به طرف خودی نشانه می روند
اینجاست که جان انسان آزاد اندیش به درد می آید و تاسفی جانکاه وجودش را دربر می گیرد

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیدیدگاه و برنامه یهود برای جامعه بشری
برچسب ها : تاثیر ,آزاد ,کرده ,یهود ,برنامه ,قالب ,آزاد اندیش ,آزاد اندیشی ,بقول آقایان ,آزادی اندیشه ,انسان آزاد

وصل به خدا با «نماز شب»

:: وصل به خدا با «نماز شب»

وصل به خدا با «نماز شب»

اگر کسی بخواهد عزت لدنی، آبروی لدنی، قدرت لدنی، علم لدنی به اندازه خودش پیدا کند، باید برود نزدیک چشمه. این راهش چی است؟ این را وجود مبارک امام عسکری(ع) معین کرده و فرمود: یک سفری است. سفر با مرکب قابل طی است، بدون وسیله نقلیه آدم سفر طولانی را چه جور طی کند؟! فرمود: این راه، راه طولانی است؛ این سفر، سفر طولانی است. و بدون مرکب نمی شود؛ مرکبش هم (نماز شب) است. ان الوصول الی الله سفر لایدرک الا بامتطاء اللیل. این باب افتعال است؛ امتطأ یعنی اخذ المطیه، «مطیه» یعنی مرکب.
«
نماز شب»، عامل شناسائی گناه و پرهیز آسان از آن
فرمود: نماز شب یک مرکب خوبی است پس سوار این مرکب بشوید، بروید. اگر بخواهید عزیز بشوید، و گرامی بشوید، باید از خیلی از چیزها صرف نظر کنید. اگر زمانی آدم، بینی اش بسته باشد؛ وقتی یک سلسله غذاهای به حسب ظاهر شیرین را، شیرینی را، میوه های شیرین را می بیند؛ طمع می کند. اما وقتی شامه اش باز باشد، بوی بد اینها را می شنود؛ اصلاً رغبت ندارد، آنوقت خودش را به زحمت نمی اندازد! دعوا روی میوه های پوسیده نمی کند؛ برای اینکه شامه اش باز است، می داند عاقبت، باز ماند این مردار!! برای کسی میوه نشد. این باز بودن شامه، باز بودن بینی، باز بودن باصره، باز بودن سامعه همین است. در قرآن کریم فرمود: یک عده ای چشم شان بسته است. اعینهم فی غطاء عن ذکری(1) اگر کسی یک بوی غذای خوبی به مشامش برسد، اما چشمش بسته باشد؛ نداند که این آلوده است، نبیند آلوده است؛ آن را هوس می کند! نماز شب، آدم را سمیع می کند، آدم را بصیر می کند، شامه باز به آدم می دهد.
البته آن مراحل عالیه اش مخصوص انبیاء و اولیاء است، اما مراحل ابتدائی که مشکل ما را حل بکند به ما می رسد! وجود مبارک یعقوب(ع) به فاصله 80 فرسخ، با جمله اسمیه و با تأکید «ان» فرمود: من بوی یوسف و پیرهن می شنوم. انی لأجد ریح یوسف لولا ان تفندون(2). ما حالا فاصله 80 فرسخ لازم نیست، همین فاصله 8 سانتی را که بفهمیم این آقا که این زیر میزی را به ما داده، این بد بوست؛ این را که می توانیم بفهمیم که این رانت خواری و رشوه خواری است.
اینکه ما به دام می افتیم، برای این است که این شامه بسته است، نمی دانیم این بدبوست. وقتی شامه باز باشد، به آسانی می گذریم؛ خیلی آسان است. فرمود: اما من اعطی و اتقی. و صدق بالحسنی. فسنیسره للیسری(3) خیلی به آسانی از این مردار می گذرد و آبروی خودش را حفظ می کند، آبروی خانواده اش راحفظ می کند؛ عمری، 70-80 سال آبرومندانه او و خانواده های او، فرزندان او، ندیده های او و نبیره های او هم محترمانه زندگی می کنند. وجود مبارک امام عسکری فرمود: بدون «نماز شب» این سفر سخت است. ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الا بامتطاء اللیل. مطیعه یعنی مرکب راهوار، انسان اگر سحر برخیزد، با خدایش گفتگو کند، خودش را به او بسپارد، از لغزش ها به برکت او مصون می ماند؛ نه بیراهه می رود، نه راه کسی را می بندد.
لذائذ مأمنان در زندگی دنیوی و فاصله آن با لذائذ حیوانی
کسانی که این راه را طی می کنند، به قدری از زندگی لذت می برند که هیچ کسی به اندازه آنها لذت نمی برد. شما می بینید بهترین و پاک ترین و گواراترین غذاهای روی زمین مال حیوانات است! آن ماهی هائی که در آب های زلال سیبری تربیت می شود که اینجاها پیدانمی شود، آن را گرگ و گراز دارد می خورد! این آهوهائی که در اثر دوندگی و خوردن علف های خوب و تنفس در هوای آزاد، گوشت های لذیذ دارند؛ نصیب گرگ و گراز می شود! اما این گوشت های عادی نصیب ما می شود. بهترین غذاها را آنها دارند می خورند. اگر انسان با خوردن بخواهد به جائی برسد، آنها به جائی می رسیدند. مگر آن ماهی های آب های زلال در اینجا پیدا می شود! یا آن آهوها اینجا پیدا می شود؟! آن تیهوها اینجا پیدا می شود؟! این خوراک درندگان پس ما برای چه جهنم برویم؟
الآن وقت ساختن است! فرمود: سوار شو تا آنها که پیاده رو اند به شما نرسند. لایدرک الا بامتطاء اللیل. وقتی آدم مطیه داشت، مرکب داشت، سواره رفت؛ کسی به دنبال او نمی تواند بیاید! دست این راشی ها و رانت ده ها به او نمی رسد! الآن وقت ساختن است. بنابراین، همه اینها تفسیر انسان به انسان است؛ نه به امور بیرونی، که به امور درونی؛ نه به امور اعتباری، که به امور حقیقی.

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیوصل به خدا با «نماز شب»
برچسب ها : فرمود ,مرکب ,کند، ,است، ,شامه ,امور ,اینجا پیدا ,وجود مبارک ,بامتطاء اللیل ,مبارک امام ,وقتی شامه

تجمل گرایی مثبت و منفی

:: تجمل گرایی مثبت و منفی

تجمل گرایی مثبت و منفی

تجمل گرایی به معنای گرایش به زیبایی و نمایش جمال و زیبایی ها، امری طبیعی و فطری در انسان است؛ زیرا انسان به هر چیز کمالی گرایش داشته و از نقص و کمبود گریزان است؛ گرایش شدید انسان به خدا و کدح و تلاش برای ملاقات با او (انشقاق، آیه ۶) ریشه در همین گرایش به کمال و کمالات انسانی دارد.

انسان، زیبایی را به عنوان یکی از مصادیق کمال، دوست داشته و بدان گرایش می یابد و زشتی را به عنوان مصداقی از نقص و کمبود دانسته و از آن می گریزد. بنابراین، گرایش انسان به تجمل گرایی، گرایشی به سوی کمال و زیبایی هاست.

در روایات اسلامی این معنا بارها به اشکال مختلف بیان شده است که انسان می بایست خداگونه شود و اسماء و صفات الهی را در خود ظهور و تجلی بخشد و متاله (خدایی) شود. از آن جایی که خداوند جمیل است، زیبایی و جمال را دوست می دارد. امام صادق(ع) می فرماید؛ ان الله عز و جل یحب الجمال و التجمل و یبغض البؤس و التباؤس؛ همانا خداوند زیبایی و تجمل را دوست دارد و از فقر و فقرنمایی بدش می آید.

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیتجمل گرایی مثبت و منفی
برچسب ها : زیبایی ,گرایش ,انسان ,تجمل ,دوست ,گرایی ,تجمل گرایی ,گرایی مثبت

لروزم طرح بحث مهدویت

:: لروزم طرح بحث مهدویت

سوال : چه نیازی به بحث مهدویت هست ؟ هر موقع ظهور کرد همان موقع هم بحثش مطرح می شود دیگه

اولا : از آن جهت که وقت تشکیل حکومت امام زمان‏علیه السلام مشخص نیست و هر لحظه می‏تواند زمان ظهور باشد، لذا وظیفه داریم که نظری به مباحث مهدویت و ظهور کرده و خصوصیات عصر ظهور و وظایف خود در آن عصر را بدانیم.

ثانیا : رسیدن به حکومت جهانی توحیدی در عصر ظهور، شرایطی دارد که برخی از آنها به دست خود بشر حاصل می‏گردد، از آن جمله رسیدن بشر به تکامل همه جانبه و رسیدن به مستوای عالی فکری است. لذا بر ماست که آرمان‏های اصیل اسلامی در عصر ظهور را بدانیم تا بتوانیم هر چه بهتر در نزدیک شدن آن سهیم بوده و زمینه ساز ظهور حضرت باشیم. بحث أن أی

ثالثا : بحث از مهدویت تنها بحث از اموری نیست که مربوط به آینده بشریّت باشد، بلکه بحث از امامت و مهدویت است، بحث از اینکه در هر زمانی باید امام معصومی موجود باشد، خواه حاضر و مشهور و خواه غایب و پنهان تا حجت‏ها و بینات خداوند باطل نگردد
منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیلروزم طرح بحث مهدویت
برچسب ها : ظهور ,مهدویت ,باشد،

غیرت

:: غیرت

غیرت
غیرت یعنی چه ؟ این 3 عنصر محوری را که جمع بکنید ، می شود غیرت . عنصر اوّل این است که آدم هویت و حریم خودش را بشناسد . دوّم اینکه غیر را شناسائی بکند ، و به آن مرز وارد نشود ؛ سوّم ، اجازه ندهد که غیر به حریم خصوصی او بیاید . یک چنین کاری را می گویند : ( غیرت ) . غیور کسی است که این 3 مطلب را بفهمد . کسی که این 3 مطلب را نفهمید و نداشت ، غیور نیست ! آنکه به حریم غیر راه پیدا می کند ، غیر را هم وارد حریم خود می کند؛ درعصر حاضر ساختن خانه های open که آشپزخانه و پذیرائی و هال ، همه در هم است ؛ این با غیرت سازگار نیست ! غیور یعنی آدم ،به حریم غیر راه پیدا نکند ، غیررا هم به حریم خود راه ندهد . پس هویت خود را باید بشناسد ، غیر را باید بشناسد ؛ نه آنجا برود ، نه آن را راه بدهد در حریم خصوصی خودش .
چرا وجود مبارک حضرت امیردر نهج البلاغه فرمود : هیچ آدم غیرتمندی زنا نمی کند: ما زنی غیوأ قطأ (1) ؛ برای اینکه یک آدمی که به حریم دیگری تجاوز می کند ، معلوم می شود غیرت ندارد! این غیر نمی شناسد . اگر کسی غیور نبود ؛ حیوان ب القوّه است و ناأ(نمو کننده) ب الف عل . این فقط بالندگی خوب دارد ، این غیور نیست ! اگر کسی خدای ناکرده در حوزه کار خودش امین نبود ، این به تعبیر مرحوم بوعلی حیوان هم نیست !!
عدم خیانت حیوان تربیت شده
و پست تر بودن انسان خائن از حیوانات
این سگ های هرزه و بیابان گرد ؛ هر چه دست شان برسد ، می خورند . امّا سگ های شکاری که کلب معلّم است ؛ وقتی در سینه های کوه ، در سنگلاخ ها ؛ آن شکارچی کبک را شکار می کند، این سگ شکاری تربیت شده، نفس نفس زنان در این سنگلاخ ها می رود ، آن را پیدا می کند ، به دندان می گیرد و امانت را تحویل می دهد . صاحبش بعد از اینکه خورد ، یک مقدار استخوان هم به او می دهد . این را بزرگان می گویند : اگر کسی در امانت بیت المال خیانت بکند ، حیوان هم نیست . اینکه در قرآن فرمود : بعضی انسانهابدتر از حیوان هستند ، سرّش این است. کدام حیوان است که تربیت بشود ، بعد خیانت بکند ؟! پس خائن هنوز حیوان نشده ، چه رسد به انسان ! اگر این مرزها را گذرانده؛ اینها ابتدائیات و الفبای دین است ؛ اگر اینها را پشت سر گذاشت و کم کم وارد مرز ملکوت شد؛ می شود » انسان » .

 

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیغیرت
برچسب ها : حریم ,غیرت ,غیور ,اینکه ,تربیت ,انسان ,خیانت بکند ,باید بشناسد ,غیور نیست ,حریم خصوصی

حدیث عنوان بصری

:: حدیث عنوان بصری

متن‌ کامل‌ روایت‌ عنوان‌ بصری‌ با ترجمة‌ آن‌

 قَالَ: کُنْتُ أَخْتَلِفُ إلَی‌ مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ سِنِینَ. فَلَمَّا قَدِمَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ الْمَدِینَةَ اخْتَلَفْتُ إلَیْهِ، وَ أَحْبَبْتُ أَنْ ءَاخُذَ عَنْهُ کَمَا أَخَذْتُ عَنْ مَالِکٍ.

 «  ـ میگویم‌: من‌ به‌ خطّ شیخ‌ ما: بهاء الدّین‌ عامِلی‌ قَدَّس‌ الله‌ روحَه‌ چیزی‌ را بدین‌ عبارت‌ یافتم‌:

 شیخ‌ شمس‌ الدّین‌ محمّد بن‌ مکّیّ (شهید اوّل‌) گفت‌: من‌ نقل‌ میکنم‌ از خطّ شیخ‌ احمد فراهانی‌ رحمه‌ الله‌ از عُنوان‌ بصری‌؛ و وی‌ پیرمردی‌ فرتوت‌ بود که‌ از عمرش‌ نود و چهار سال‌ سپری‌ می‌گشت‌.

 او گفت‌: حال‌ من‌ اینطور بود که‌ به‌ نزد مالک‌ بن‌ أنس‌ رفت‌ و آمد داشتم‌. چون‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السّلام‌ به‌ مدینه‌ آمد، من‌ به‌ نزد او رفت‌ و آمد کردم‌، و دوست‌ داشتم‌ همانطوریکه‌ از مالک‌ تحصیل‌ علم‌ کرده‌ام‌، از او نیز تحصیل‌ علم‌ نمایم‌.»

 فَقَالَ لِی‌ یَوْمًا: إنِّی‌ رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِکَ لِی‌ أَوْرَادٌ فِی‌ کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ ءَانَآءِ اللَیْلِ وَ النَّهَارِ، فَلاَ تَشْغَلْنِی‌ عَنْ وِرْدِی‌! وَ خُذْ عَنْ مَالِکٍ وَ اخْتَلِفْ إلَیْهِ کَمَا کُنْتَ تَخْتَلِفُ إلَیْهِ.

 «پس‌ روزی‌ آنحضرت‌ به‌ من‌ گفت‌: من‌ مردی‌ هستم‌ مورد طلب‌ دستگاه‌ حکومتی‌ (آزاد نیستم‌ و وقتم‌ در اختیار خودم‌ نیست‌، و جاسوسان‌ و مفتّشان‌ مرا مورد نظر و تحت‌ مراقبه‌ دارند.) و علاوه‌ بر این‌، من‌ در هر ساعت‌ از ساعات‌ شبانه‌ روز، أوراد و اذکاری‌ دارم‌ که‌ بدانها مشغولم‌. تو مرا از وِردم‌ و ذِکرم‌ باز مدار! و علومت‌ را که‌ میخواهی‌، از مالک‌ بگیر و در نزد او رفت‌ و آمد داشته‌ باش‌، همچنانکه‌ سابقاً حالت‌ اینطور بود که‌ به‌ سوی‌ وی‌ رفت‌ و آمد داشتی‌.»

 فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِکَ، وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ، وَ قُلْتُ فِی‌ نَفْسِی‌: لَوْ تَفَرَّسَ فِیَّ خَیْرًا لَمَا زَجَرَنِی‌ عَنِ الاِخْتِلاَفِ إلَیْهِ وَ الاْخْذِ عَنْهُ.

 فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ، ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إلَی‌ الرَّوْضَةِ وَ صَلَّیْتُ فِیهَا رَکْعَتَیْنِ وَ قُلْتُ: أَسْأَلُکَ یَا اللَهُ یَا اللَهُ! أَنْ تَعْطِفَ عَلَیَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ، وَ تَرْزُقَنِی‌ مِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِی‌ بِهِ إلَی‌ صِرَاطِکَ الْمُسْتَقِیمِ!

 «پس‌ من‌ از این‌ جریان‌ غمگین‌ گشتم‌ و از نزد وی‌ بیرون‌ شدم‌، و با خود گفتم‌: اگر حضرت‌ در من‌ مقدار خیری‌ جزئی‌ را هم‌ تفرّس‌ می‌نمود، هر آینه‌ مرا از رفت‌ و آمد به‌ سوی‌ خودش‌، و تحصیل‌ علم‌ از محضرش‌ منع‌ و طرد نمی‌کرد.

 

 وَ رَجَعْتُ إلَی‌ دَارِی‌ مُغْتَمًّا وَ لَمْ أَخْتَلِفْ إلَی‌ مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ لِمَا أُشْرِبَ قَلْبِی‌ مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ.   فَمَا خَرَجْتُ مِنْ دَارِی‌ إلاَّ إلَی‌ الصَّلَوةِ الْمَکْتُوبَةِ، حَتَّی‌ عِیلَ صَبْرِی‌.  فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِی‌ تَنَعَّلْتُ وَتَرَدَّیْتُ وَ قَصَدْتُ جَعْفَرًا، وَ کَانَ بَعْدَ مَا صَلَّیْتُ الْعَصْرَ.

 «و با حال‌ اندوه‌ و غصّه‌ به‌ خانه‌ام‌ باز گشتم‌؛ و بجهت‌ آنکه‌ دلم‌ از محبّت‌ جعفر اشراب‌ گردیده‌ بود، دیگر نزد مالک‌ بن‌ أنس‌ نرفتم‌. بنابراین‌ از منزلم‌ خارج‌ نشدم‌ مگر برای‌ نماز واجب‌ (که‌ باید در مسجد با امام‌ جماعت‌ بجای‌ آورم‌) تا به‌ جائیکه‌ صبرم‌ تمام‌ شد.

 در اینحال‌ که‌ سینه‌ام‌ گرفته‌ بود و حوصله‌ام‌ به‌ پایان‌ رسیده‌ بود نعلَین‌ خود را پوشیدم‌ و ردای‌ خود را بر دوش‌ افکندم‌ و قصد زیارت‌ و دیدار جعفر را کردم‌؛ و این‌ هنگامی‌ بود که‌ نماز عصر را بجا آورده‌ بودم‌.»

 فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِهِ اسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ، فَخَرَجَ خَادِمٌ لَهُ فَقَالَ: مَاحَاجَتُکَ؟!
 ف

قُلْتُ: السَّلاَمُ عَلَی‌ الشَّرِیفِ. گفتم‌: سلام‌ کنم‌ بر شریف‌.

 فَقَالَ: هُوَ قَآئِمٌ فِی‌ مُصَلاَّهُ. فَجَلَسْتُ بِحِذَآءِ بَابِهِ. فَمَا لَبِثْتُ إلاَّ یَسِیرًا إذْ خَرَجَ خَادِمٌ فَقَالَ: ادْخُلْ عَلَی‌ بَرَکَةِ اللَهِ. فَدَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ. فَرَدَّ السَّلاَمَ وَ قَالَ: اجْلِسْ! غَفَرَ اللَهُ لَکَ!

 «پس‌ چون‌ به‌ درِ خانة‌ حضرت‌ رسیدم‌، اذن‌ دخول‌ خواستم‌ برای‌ زیارت‌ و دیدار حضرت‌. در اینحال‌ خادمی‌ از حضرت‌ بیرون‌ آمد و گفت‌: چه‌ حاجت‌ داری‌؟!

 

 خادم‌ گفت‌: او در محلّ نماز خویش‌ به‌ نماز ایستاده‌ است‌. پس‌ من‌ مقابل‌ درِ منزل‌ حضرت‌ نشستم‌. در اینحال‌ فقط‌ به‌ مقدار مختصری‌ درنگ‌ نمودم‌ که‌ خادمی‌ آمد و گفت‌: به‌ درون‌ بیا تو بر برکت‌ خداوندی‌ (که‌ به‌ تو عنایت‌ کند). من‌ داخل‌ شدم‌ و بر حضرت‌ سلام‌ نمودم‌. حضرت‌ سلام‌ مرا پاسخ‌ گفتند و فرمودند: بنشین‌! خداوندت‌ بیامرزد!

 فَجَلَسْتُ، فَأَطْرَقَ مَلِیًّا، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ، وَ قَالَ: أَبُو مَنْ؟!

 قُلْتُ: أَبُو عَبْدِاللَهِ!

 قَالَ: ثَبَّتَ اللَهُ کُنْیَتَکَ وَ وَفَّقَکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! مَا مَسْأَلَتُکَ؟!

 فَقُلْتُ فِی‌ نَفْسِی‌: لَوْ لَمْ یَکُنْ لِی‌ مِنْ زِیَارَتِهِ وَ التَّسْلِیمِ غَیْرُ هَذَا الدُّعَآءِ لَکَانَ کَثِیرًا.

 «پس‌ من‌ نشستم‌، و حضرت‌ قدری‌ به‌ حال‌ تفکّر سر به‌ زیر انداختند و سپس‌ سر خود را بلند نمودند و گفتند: کنیه‌ات‌ چیست‌؟!

 گفتم‌: أبوعبدالله‌ (پدر بندة‌ خدا)!

 حضرت‌ گفتند: خداوند کنیه‌ات‌ را ثابت‌ گرداند و تو را موفّق‌ بدارد ای‌ أبوعبدالله‌! حاجتت‌ چیست‌؟!

 من‌ در این‌ لحظه‌ با خود گفتم‌: اگر برای‌ من‌ از این‌ دیدار و سلامی‌ که‌ بر حضرت‌ کردم‌ غیر از همین‌ دعای‌ حضرت‌ هیچ‌ چیز دگری‌ نباشد، هرآینه‌ بسیار است‌.»

 ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ: مَا مَسْأَلَتُکَ؟!

 فَقُلْتُ: سَأَلْتُ اللَهَ أَنْ یَعْطِفَ قَلْبَکَ عَلَیَّ، وَ یَرْزُقَنِی‌ مِنْ عِلْمِکَ. وَ أَرْجُو أَنَّ اللَهَ تَعَالَی‌ أَجَابَنِی‌ فِی‌ الشَّرِیفِ مَا سَأَلْتُهُ.

 فَقَالَ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ؛ إنَّمَا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی‌ قَلْبِ مَنْ یُرِیدُ اللَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی‌ أَنْ یَهْدِیَهُ. فَإنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلاً فِی‌ نَفْسِکَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ، وَ اسْتَفْهِمِ اللَهَ یُفْهِمْکَ!

 «سپس‌ حضرت‌ سر خود را بلند نمود و گفت‌: چه‌ میخواهی‌؟!

 

 عرض‌ کردم‌: از خداوند مسألت‌ نمودم‌ تا دلت‌ را بر من‌ منعطف‌ فرماید، و از علمت‌ به‌ من‌ روزی‌ کند. و از خداوند امید دارم‌ که‌ آنچه‌ را که‌ دربارة‌ حضرت‌ شریف‌ تو درخواست‌ نموده‌ام‌ به‌ من‌ عنایت‌ نماید.

 حضرت‌ فرمود: ای‌ أبا عبدالله‌! علم‌ به‌ آموختن‌ نیست‌. علم‌ فقط‌ نوری‌ است‌ که‌ در دل‌ کسی‌ که‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ ارادة‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ میشود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی‌، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی‌؛ و بواسطة‌ عمل‌ کردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشی‌؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.»

 قُلْتُ: یَا شَرِیفُ! فَقَالَ: قُلْ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ!

 قُلْتُ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ؟!

 قَالَ: ثَلاَثَةُ أَشْیَآءَ: أَنْ لاَ یَرَی‌ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَهُ مِلْکًا، لاِنَّ الْعَبِیدَ لاَ یَکُونُ لَهُمْ مِلْکٌ، یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَهِ، یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَهُ بِهِ؛ وَ لاَ یُدَبِّرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیرًا؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَی‌ بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ.

 فَإذَا لَمْ یَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَهُ تَعَالَی‌ مِلْکًا هَانَ عَلَیْهِ الاْءنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللَهُ تَعَالَی‌ أَنْ یُنْفِقَ فِیهِ؛ وَ إذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَی‌ مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیْهِ مَصَآئِبُ الدُّنْیَا؛ وَ إذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَهُ تَعَالَی‌ وَ نَهَاهُ، لاَیَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إلَی‌ الْمِرَآءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ.

 فَإذَا أَکْرَمَ اللَهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلاَثَةِ هَانَ عَلَیْهِ الدُّنْیَا، وَ إبْلِیسُ، وَ الْخَلْقُ. وَ لاَ یَطْلُبُ الدُّنْیَا تَکَاثُرًا وَ تَفَاخُرًا، وَ لاَ یَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزًّا وَ عُلُوًّا، وَ لاَ یَدَعُ أَیَّامَهُ بَاطِلاً.

 فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَی‌. قَالَ اللَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی‌:

 تِلْکَ الدَّارُ ا لاْ خِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی‌ الاْرْضِ وَ لاَ فَسَادًا وَ الْعَـ'قِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ.

 «گفتم‌: ای‌ شریف‌! گفت‌: بگو: ای‌ پدر بندة‌ خدا ( أبا عبدالله‌ )!

 گفتم‌: ای‌ أبا عبدالله‌! حقیقت‌ عبودیّت‌ کدام‌ است‌؟

 گفت‌: سه‌ چیز است‌: اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ دربارة‌ آنچه‌ را که‌ خدا به‌ وی‌ سپرده‌ است‌ مِلکیّتی‌ نبیند؛ چرا که‌ بندگان‌ دارای‌ مِلک‌ نمی‌باشند، همة‌ اموال‌ را مال‌ خدا می‌بینند، و در آنجائیکه‌ خداوند ایشان‌ را امر نموده‌ است‌ که‌ بنهند، میگذارند؛ و اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مصلحت‌ اندیشی‌ و تدبیر نکند؛ و تمام‌ مشغولیّاتش‌ در آن‌ منحصر شود که‌ خداوند او را بدان‌ امر نموده‌ است‌ و یا از آن‌ نهی‌ فرموده‌ است‌.

 بنابراین‌، اگر بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مِلکیّتی‌ را در آنچه‌ که‌ خدا به‌ او سپرده‌ است‌ نبیند، انفاق‌ نمودن‌ در آنچه‌ خداوند تعالی‌ بدان‌ امر کرده‌ است‌ بر او آسان‌ می‌شود. و چون‌ بندة‌ خدا تدبیر امور خود را به‌ مُدبّرش‌ بسپارد، مصائب‌ و مشکلات‌ دنیا بر وی‌ آسان‌ میگردد. و زمانی‌ که‌ اشتغال‌ ورزد به‌ آنچه‌ را که‌ خداوند به‌ وی‌ امر کرده‌ و نهی‌ نموده‌ است‌، دیگر فراغتی‌ از آن‌ دو امر نمی‌یابد تا مجال‌ و فرصتی‌ برای‌ خودنمائی‌ و فخریّه‌ نمودن‌ با مردم‌ پیدا نماید.

 پس‌ چون‌ خداوند، بندة‌ خود را به‌ این‌ سه‌ چیز گرامی‌ بدارد، دنیا و ابلیس‌ و خلائق‌ بر وی‌ سهل‌ و آسان‌ میگردد؛ و دنبال‌ دنیا به‌ جهت‌ زیاده‌اندوزی‌ و فخریّه‌ و مباهات‌ با مردم‌ نمیرود، و آنچه‌ را که‌ از جاه‌ و جلال‌ و منصب‌ و مال‌ در دست‌ مردم‌ می‌نگرد، آنها را به‌ جهت‌ عزّت‌ و علوّ درجة‌ خویشتن‌ طلب‌ نمی‌نماید، و روزهای‌ خود را به‌ بطالت‌ و بیهوده‌ رها نمی‌کند.

 و اینست‌ اوّلین‌ پلّه‌ از نردبان‌ تقوی‌. خداوند تبارک‌ و تعالی‌ میفرماید:

 آن‌ سرای‌ آخرت‌ را ما قرار میدهیم‌ برای‌ کسانیکه‌ در زمین‌ ارادة‌ بلندمنشی‌ ندارند، و دنبال‌ فَساد نمی‌گردند؛ و تمام‌ مراتبِ پیروزی‌ و سعادت‌ در پایان‌ کار، انحصاراً برای‌ مردمان‌ با تقوی‌ است‌.»

 قُلْتُ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! أَوْصِنِی‌!

 قَالَ: أُوصِیکَ بِتِسْعَةِ أَشْیَآءَ، فَإنَّهَا وَصِیَّتِی‌ لِمُرِیدِی‌ الطَّرِیقِ إلَی‌ اللَهِ تَعَالَی‌، وَ اللَهَ أَسْأَلُ أَنْ یُوَفِّقَکَ لاِسْتِعْمَالِهِ.

 ثَلاَثَةٌ مِنْهَا فِی‌ رِیَاضَةِ النَّفْسِ، وَ ثَلاَثَةٌ مِنْهَا فِی‌ الْحِلْمِ، وَ ثَلاَثَةٌ مِنْهَا فِی‌ الْعِلْمِ. فَاحْفَظْهَا، وَ إیَّاکَ وَ التَّهَاوُنَ بِهَا!

 قَالَ عُِنْوَانٌ: فَفَرَّغْتُ قَلْبِی‌ لَهُ.

 «گفتم‌: ای‌ أباعبدالله‌! به‌ من‌ سفارش‌ و توصیه‌ای‌ فرما!

 گفت‌: من‌ تو را به‌ نُه‌ چیز وصیّت‌ و سفارش‌ می‌نمایم‌؛ زیرا که‌ آنها سفارش‌ و وصیّت‌ من‌ است‌ به‌ اراده‌ کنندگان‌ و پویندگان‌ راه‌ خداوند تعالی‌. و از خداوند مسألت‌ می‌نمایم‌ تا ترا در عمل‌ به‌ آنها توفیق‌ مرحمت‌ فرماید.

 سه‌ تا از آن‌ نُه‌ امر دربارة‌ تربیت‌ و تأدیب‌ نفس‌ است‌، و سه‌ تا از آنها در بارة‌ حلم‌ و بردباری‌ است‌، و سه‌ تا از آنها دربارة‌ علم‌ و دانش‌ است‌. پس‌ ای‌ عنوان‌ آنها را به‌ خاطرت‌ بسپار، و مبادا در عمل‌ به‌ آنها از تو سستی‌ و تکاهل‌ سر زند!

 عنوان‌ گفت‌: من‌ دلم‌ و اندیشه‌ام‌ را فارغ‌ و خالی‌ نمودم‌ تا آنچه‌ را که‌ حضرت‌ میفرماید بگیرم‌ و اخذ کنم‌ و بدان‌ عمل‌ نمایم‌.»

 فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِی‌ فِی‌ الرِّیَاضَةِ: فَإیَّاکَ أَنْ تَأْکُلَ مَا لاَ تَشْتَهِیهِ، فَإنَّهُ یُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأْکُلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أَکَلْتَ فَکُلْ حَلاَلاً وَ سَمِّ اللَهَ وَ اذْکُرْ حَدِیثَ الرَّسُولِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ:

 مَا مَلاَ ءَادَمِیٌّ وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ؛ فَإنْ کَانَ وَ لاَبُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفَسِهِ.

 «پس‌ حضرت‌ فرمود: امّا آن‌ چیزهائی‌ که‌ راجع‌ به‌ تأدیب‌ نفس‌ است‌ آنکه‌: مبادا چیزی‌ را بخوری‌ که‌ بدان‌ اشتها نداری‌، چرا که‌ در انسان‌ ایجاد حماقت‌ و نادانی‌ میکند؛ و چیزی‌ مخور مگر آنگاه‌ که‌ گرسنه‌ باشی‌؛ و چون‌ خواستی‌ چیزی‌ بخوری‌ از حلال‌ بخور و نام‌ خدا را ببر و به‌ خاطر آور حدیث‌ رسول‌ اکرم‌ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ را که‌ فرمود:

 هیچوقت‌ آدمی‌ ظرفی‌ را بدتر از شکمش‌ پر نکرده‌ است‌. بناءً علیهذا اگر بقدری‌ گرسنه‌ شد که‌ ناچار از تناول‌ غذا گردید، پس‌ به‌ مقدار ثُلث‌ شکم‌ خود را برای‌ طعامش‌ بگذارد، و ثلث‌ آنرا برای‌ آبش‌، و ثلث‌ آنرا برای‌ نفَسش‌.»

 وَ أَمَّا اللَوَاتِی‌ فِی‌ الْحِلْمِ: فَمَنْ قَالَ لَکَ: إنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْرًا فَقُلْ: إنْ قُلْتَ عَشْرًا لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً!

 وَ مَنْ شَتَمَک( ناسزا) فَقُلْ لَهُ: إنْ کُنْتَ صَادِقًا فِیمَا تَقُولُ فَأَسْأَلُ اللَهَ أَنْ یَغْفِرَلِی‌؛ وَ إنْ کُنْتَ کَاذِبًا فِیمَا تَقُولُ فَاللَهَ أَسْأَلُ أَنْ یَغْفِرَ لَکَ.

 وَ مَنْ وَعَدَکَ بِالْخَنَی‌ فَعِدْهُ بِالنَّصِیحَةِ وَ الرَّعَآءِ.

و اگر کسی‌ تو را بیم‌ دهد که‌ به‌ تو فحش‌ خواهم‌ داد و ناسزا خواهم‌ گفت‌، تو او را مژده‌ بده‌ که‌ من‌ دربارة‌ تو خیرخواه‌ می‌باشم‌ و مراعات‌ تو را می‌نمایم‌.»

 وَ أَمَّا اللَوَاتِی‌ فِی‌ الْعِلْمِ: فَاسْأَلِ الْعُلَمَآءَ مَا جَهِلْتَ، وَ إیَّاکَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتًا وَ تَجْرِبَةً؛ وَ إیَّاکَ أَنْ تَعْمَلَ بِرَأْیِکَ شَیْئًا، وَ خُذْ بِالاِحْتِیاطِ فِی‌ جَمِیعِ مَا تَجِدُ إلَیْهِ سَبِیلاً؛ وَ اهْرُبْ مِنَ الْفُتْیَا هَرَبَکَ مِنَ الاْسَدِ، وَ لاَ تَجْعَلْ رَقَبَتَکَ لِلنَّاسِ جِسْرًا!

 قُمْ عَنِّی‌ یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! فَقَدْ نَصَحْتُ لَکَ؛ وَ لاَ تُفْسِدْ عَلَیَّ وِرْدِی‌؛ فَإنِّی‌ امْرُؤٌ ضَنِینٌ بِنَفْسِی‌. وَ السَّلاَمُ عَلَی‌ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَی‌.

ای‌ پدر بندة‌ خدا (أبا عبدالله‌) دیگر برخیز از نزد من‌! چرا که‌ تحقیقاً برای‌ تو خیر خواهی‌ کردم‌؛ و ذِکر و وِرد مرا بر من‌ فاسد مکن‌، زیرا که‌ من‌ مردی‌ هستم‌ که‌ روی‌ گذشت‌ عمر و ساعات‌ زندگی‌ حساب‌ دارم‌، و نگرانم‌ از آنکه‌ مقداری‌ از آن‌ بیهوده‌ تلف‌ شود. و تمام‌ مراتب‌ سلام‌ و سلامت‌ خداوند برای‌ آن‌ کسی‌ باد که‌ از هدایت‌ پیروی‌ میکند، و متابعت‌ از پیمودن‌ طریق‌ مستقیم‌ می‌نماید

 

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیحدیث عنوان بصری
برچسب ها : است‌ ,فِی‌ ,حضرت‌ ,اللَهُ ,خداوند ,برای‌ ,أَبَا عَبْدِاللَهِ ,اللَهُ تَعَالَی‌ ,هَانَ عَلَیْهِ ,برای‌ خودش‌ ,اللَوَاتِی‌ فِی‌ ,فِیمَا خَو

هدیه‌ای که مرحوم نخودکی به امام خمینی داد

:: هدیه‌ای که مرحوم نخودکی به امام خمینی داد

هدیه‌ای که مرحوم نخودکی به امام خمینی داد

آیت الله ری شهری این خاطره را به نقل از فرزند آیت الله شبیری زنجانی از زبان پدر بزرگوارشان آورده اند که در کتاب زمزم عرفان نیز نقل شده است.

در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام در صحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می‌شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شاید در حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می‌گوید با شما سخنی دارم.

 

حاج حسنعلی نخودکی می‌گوید: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می‌آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می‌آید و می‌گوید چه کار دارید؟ امام (ره(خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (علیه‌السلام) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟

 

حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره(فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می‌دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جایی به کار نبرید؟ امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می‌بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند: نه نمی‌توانم چنین قولی به شما بدهم. حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام )ره) شنید روبه ایشان کرد و فرمود: حالا که نمی‌توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می‌دهم و آن این که: بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی. و بعد تسبیحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌گویی. و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می‌خوانی.

 

و بعد سه بار صلوات می‌گویی: اللهم صل علی محمد و آل محمد و بعد سه بار آیه مبارکه: وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ؛ (سوره طلاق آیه 2 و 3) (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.) را می‌خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.

 

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیهدیه‌ای که مرحوم نخودکی به امام خمینی داد
برچسب ها : امام ,نخودکی ,الله ,حسنعلی ,خمینی ,ایشان ,حسنعلی نخودکی ,امام خمینی ,مرحوم نخودکی

فرق ایمان با اعتقاد

:: فرق ایمان با اعتقاد

فرق ایمان واعتقاد درچیست؟

ایمان از مصدر باب افعال و از ریشه آمن"امنیت یافتن" است که به معنای جایگیر شدن اعتقاد در قلب، یا تصدیق چیزی با اطمینان و نیز وثوق به چیزی یا کسی است که هر دو در معنا، مفهوم ایمنی در کار است. شخص با ایمان چنان دلگرمی و اطمینان دارد که هرگز در اعتقاد خویش شک و تردید نمی کند و به تعبیری از شک و تردید ایمن است.
در تعریف اسلامی فرق ایمان با اعتقاد یکی این است که ایمان مبتنی بر معرفت یعنی باور صادق موجه است ، ولی اعتقاد به هر باوری اعم از صادق و موجه و غیر آن می گویند. اما در تفکر غربی از این جهت فرف چندانی بین آنها نیست. تفاوت دیگر بین ایمان و اعتقاد عقد القلب و خضوع و تسلیم قلبی در ایمان است . اما اعتقاد صرف پذیرشذهنی و تسلیم ذهنی است هر چند در بردارنده تسلیم قلبی نباشد و فرق دیگر آن از حیث عمل است. ایمان تعلق قلبی ایست که ملازم عمل است ولی در اعتقاد اینگونه نیست.
به طور کلی مقام فکر و اندیشه و نظر و مقام عمل و سلوک رفتاری دو ساحت جداگانه و متمایز از یکدیگرند. مقام فکر و اندیشه و نظر در اعتقادات یک فرد تجلی پیدا می کند و مقام عمل و سلوک رفتاری در ایمان انسان ها ظهور دارد. مادامی که فکر و اندیشه و استدلال های عقلانی و عقلایی در قالب تصورات و تصدیقات و براهین عقلی باقی بماند و به دل و قلب انسان رسوخ نکند و تبدیل به باور قلبی نگردد مقام عمل و رفتار می تواند از آن منفک گردد ولی اگر براهین عقلی به باور قلبی و ایمان تبدیل گردد، عمل و سلوک رفتاری متناسب با آن، همراه و غیرقابل تفکیک از مباحث نظری خواهد آمد.

در این رابطه آیت الله شیخ مجتبی تهرانی در کتاب سلوک عاشورایی منزل سوم صفحه 27 به شایستگی حق مطلب را ادا کرده و چنین می فرمایند: ایمان عبارت از یک تعلق قلبی است. زهد «عدم تعلق» بود، اما ایمان «تعلق» و دلبستگی است. دلبستگی به چه؟ دلبستگی به خدا. هرکس دلبسته به خدا شد، او مؤمن است. در بحث ایمان، بین ایمان و اعتقاد فرق گذاشتم و آن فرق این است که در اصول اعتقادی که برهانی است، ممکن است شخص خودش هم براهینی اقامه کند، اما اثری روی دل خودش نگذاشته باشد. اینجا است که ایمان و اعتقاد با هم افتراق پیدا می کنند.

در خود آیات قرآن کریم هم می فرماید: «قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم» اعراب (به پیامبر(ص)) گفتند: ما به تو ایمان آوردیم. (به آنها) بگو شما ایمان نیاوردید و باید بگویید اسلام آوردیم زیرا هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده است. (حجرات-14). ایمان مربوط به بعد قلبی است، اما اعتقادات مربوط به بعد عقلی. اینها دو بعد وجودی در انسان است. یکی کار قلب است و دیگری کار عقل. اگر عقل من کار خودش را انجام داد و بازده آن روی قلبم اثر گذاشت و دلبستگی به محصول کار عقلی ام پیدا کردم، این می شود «ایمان» وگرنه اگر عقل استدلال هایش را هم بکند ولی هیچ اثری نداشته باشد، این شخص مؤمن نیست. عملا در عالم خارج هم می بینیم که چنین کسی برخلاف آنچه عقلش می گوید عمل می کند. از این گونه افراد بسیار داریم. البته بحث از احکام ظاهری را کنار بگذارید، چون من در اینجا فقه نمی گویم... بنابراین، ایمان امری است در ارتباط با اشرف ابعاد وجودی انسان که بعد قلبی او است. ایمان دلبستگی است، آن هم دلبستگی به خدا، وگرنه ممکن است کسی ایمان به «پول» داشته باشد! ایمان به پول هم نوعی دلبستگی است. به طور کلی ایمان، دلبستگی است. اما در اینجا منظورمان از «ایمان» دلبستگی به خداست. مؤمن هم که می گوییم مرادمان دلبسته خدا است، و این اختصاصی هم به اسلام ندارد.

 

منبع : سبک زندگی اسلامی انسانیفرق ایمان با اعتقاد
برچسب ها : ایمان ,اعتقاد ,دلبستگی ,قلبی ,مقام ,است، ,سلوک رفتاری ,باور قلبی ,براهین عقلی ,تسلیم قلبی ,تعلق قلبی

نعمت نگاه

:: نعمت نگاه

نعمت نگاه :

یکی از نعمت هایی که خداوند بر انسان عنایت کرده نعمت چشم است که یکی از سه عضوی است که در چند جای قران به آن اشاره شده از جمله آیه 78 سوره نحل که می فرماید : « وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»

یعنی : و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالى که چیزى نمى‏دانستید، و براى شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاس گزارى کنید

در اهمیت نگاه و چشم همین بس که یکی از سه عضوی است که مورد سوال در روز قیامت خواهد بود , خداوند متعال در آیه 36 سوره اسراء می فرماید

إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْولا.

یعنی سه نعمت گوش و چشم و قلب فردای قیامت مورد باز خواست و سوال خواهند بود

نگاه یکی از هزاران نعمتی است که خداوند متعال بر انسان ارزانی داشته و مثل همه نعمت های دیگر که همان از آن در راه راضای خداوند استفاده کرد و باعث رشد و تعالی روح شد و هم می توان در راه معصیت استفاده کرد و موجب سقوط و ضلالت شد .

لذا پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چشم را امانت الهی می داند که چند روزی در دست  انسان است

قال النّبی(صلی الله علیه و آله):العین امانة، السّمع أمانة یعنی چشم امانت است گوش امانت است .

بنابر این انسان باید بنگرد که چگونه از این نعمت الهی استفاده می کند , آیا نگاهش طوری هست که مورد رضای الهی باشد و پلی برای بهشت باشد .

یا اینکه همین چشم ونگاه وقتی که حقایق را ندید , بطوری که قرآن در مورد این اشخاص در آیه 179 سوره اعراف می فرماید : « لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها »

این افراد در عالم قیامت هم که باطن اشخاص ظهور و بروز می کند نیز کور محشور خواهند شد , که در قران آیه 72 سوره اسراء می فرماید : « وَ مَنْ کانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبیلاً »

یعنی : و کسى که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت هم کوردل و گمراه‏تر است .

که از خداوند مسئلت داریم که چشم دل ظاهر و چشم دل ما را هر چه بیشتر نافذتر از قبل برای دیدن حقایق قرار دهد .

 

 


منبع : سبک زندگی اسلامی انسانینعمت نگاه
برچسب ها : خداوند ,مورد ,فرماید ,یعنی ,سوره ,انسان ,الله علیه ,سوره اسراء ,خداوند متعال ,نعمت نگاه

محل قرارگیری آمارگیر www.datagozar.com